کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرتضی جام‌ آبادی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

طـفـلی که بار مـحـنـت ایّـام بـرده بـود            در عین خُـردسالگی‌اش سالخـورده بود

چون غـنچـه‌ای که در وسط آتش اوفتد            اعضای پیکرش همه درهم فـشرده بود


سر زخم و شانه زخم و کمر زخم و چهره زخم            از زخـم‌ها تـمـام وجـودش فـسـرده بود

از بس‌که زخم داشت، شبانگاه وقت خواب            جای ستاره زخـم تـنـش را شـمرده بود

بر صورتش که برده شباهت به فاطمه            ردّی کبود داشت! مگر ارث برده بود؟

مُردم ازین مصیبت و جا داشت حین غسل            غساله گر ز غـصۀ آن طـفـل مُرده بود

دانی چه بود عـلت جان دادنـش "یتـیم"            وقتی به سینه، رأس پدر را فشرده بود

می‌خـواست بر لـبـان پـدر بوسه بسپرد            جان را به جای بوسه بر آن لب سپرده بود

ارزان لـبـانِ‌تـشـنـه مـپـنـدار بـوسه زد!            بوسیدنش به قیمتِ جان، آب خورده بود

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن شیرزاد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : قصیده

پس از مادر که لبخندش گشاید باب رحمت را            خدا بر دختران بخشیده دریای محبت را

به مردان شعله‌ای از غیرت خود داده و جایش            به زن‌ها هدیه داده مهربانی و نجابت را


به آنان که پسر داده، توان و عزّت افزوده            به هرکه دختری بخشیده کامل کرده نعمت را

پسر دلگـرمی و آرام مـادر می‌شود اما            پدر با دخترش طی می‌کند راه سعادت را

به دخترها مگر چیزی به‌غیر از ناز می‌آید            پدرها خوب می‌فهمند وصف این لطافت را

خدا آیات رحمت را به دختردارها گفته            بپرس از هرکه دختر دارد این حق و حقیقت را

زمـانی می‌شود اُم‌ِّابیـهـا بهـر پـیـغـمـبـر            به پایان می‌رساند سال‌ها ظلم و جهالت را

زمانی می‌شود زینت برای ساقی کـوثر            مزین می‌کند دامان خـورشید ولایت را

زمانی چون سه‌ساله دختر شیرین ثارالله            وجودش رنگ بو بخشد بهار سبز عصمت را

یگـانه دخـتـری از نسل پیـغـام‌آور خاتم            به روی دست آورده برای خلق رحمت را

یگـانـه دخـتـری مثـل عـلی عـالی اعـلا            صبورانه به عالم هدیه می‌دارد هدایت را

سه‌ساله دختری از نسل نور و آب و آئینه            که مثل جده‌اش زهرا شرف داده شرافت را

حسین بن علی را جان و از جان نیز شیرین‌تر            بمیرم این‌همه آرامش و مهر و عطوفت را

دل ‌وجان پدر بوده، دل‌ وجان پـدر برده            چه باید گفت این دلـدادگی بی‌نهـایت را

گلی که ارث برده از عموی مهربان خود            بصیرت را، فضیلت را، اصالت را، شجاعت را

بمیرم دختری را که به زینب اقتدا کرده            به‌جا آورده چون او حق پاکی و صداقت را

در آن وادی که از هر سو بلایی تازه سر می‌زد            به صبری زینبی می‌برد با خود درد غربت را

به روی شانه‌ها می‌برد پرچم را اگر زینب            سه‌ساله برملا می‌کرد با گریه حقیقت را

دم دروازۀ ساعت که خون شد چشم‌ها از غم            به لحن کودکی فریاد زد بر شام غیرت را

خرابه دردهایش را به پایان برد تا زینب            به خاک تیره بسپارد نسیم صبح رحمت را

میان چادری کوچک نهانش کرد تا فردا            به دست کوچک خود وا‌کند قفل قیامت را

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی مقدم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

چنان شمعم که امشب کُنج این ویرانه می‌گِریَم            هنوز از غُصۀ بزمِ مِی و پیمانه می‌گِریَم

دل اهل حرم می‌سوزد از اشک شرربارم            پدر جان! در فراقت آنقَدَر طفلانه می‌گِریَم


عجب آرامشی در خانۀ ما بود، یادت هست؟            چنان طفلی که گُم کرده‌ست راهِ خانه، می‌گِریَم

به روی شانه‌ات سر می‌نهادم وقت خوابیدن            ولی امشب ببین از دردهای شانه می‌گِریَم

دلـم تـنگ تبـسّـم‌های شـیـریـنت شده بابا            تبـسّم کن بـرایم، دیگر ای بابا نمی‌گِریَم

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : جوادهاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

دوباره بـوی خـوش مُشک ناب می‌آید            شـمـیم تـوست که با آب و تـاب می‌آید

به صبح دولت من آسمان خورد غبطه            که نـیـمـه‌شـب بـه بـرم آفـتـاب مـی‌آیـد


نسـیـم شـام نگـشـته اگر به دور سرت            چرا به سـوی خـرابـه، خـراب می‌آید؟

هـنـوز در غـم بـی‌آبـی لـب تـو بـبـیـن            که چشمه چشمه ز چـشمانم آب می‌آید

قرار بود که در خـواب بیـنـمـت ورنه            «شب وصال به چشم که خواب می‌آید؟»

جز این که شویمت از اشک خویش، ای گل من!            دگر چه کـار ز دسـت گـلاب مـی‌آیـد؟

هر آن که دید سرت را میان دستم گفت:            چقدر عکس تو امشب به قـاب می‌آید!

رسید اگر به اجـابت، تـعـجـّـبی نـکـنم            دعـای خـسـتـه‌دلان، مـستـجـاب می‌آید

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بـر لبِ بـامِ اسـارت آفـتـابـم را بـبـیـن            مثل این ویرانه احـوالِ خرابم را ببین

در جوابِ العطش‌هایت وجودم آب شد            آب رد شد از سرم؛ حالا سرابم را ببین


فکر کن مثل قدیمم؛ چشم‌هایت را ببند            دیدنِ الانِ من روضه‌ست، خوابم را ببین

شب به شب تا چند بشمارم که پیدایت کنم؟!            می‌شمارم؛ زخم‌های بی‌حسابم را ببین!

با چه زوری خواستند و با چه زوری حفظ شد            سرفرازم بعد غارت‌ها؛ حجابم را ببین

روزگـار کاخِ سبـزِ شام را کردم سیاه            ردّ اشکـم را؛ سـلاحِ انـقـلابـم را ببین

گرچه طوفانِ بلا فانوسِ عمرم را شکست            بعـدها در این خـرابه بـازتـابم را ببین

در قنوت آخرم چیزی به جز پرواز نیست            مـرغ آمـینِ دعـای مستـجـابـم را ببین

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : حسین دارند نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چه‌قدر بی‌تو شكستم، چه‌قدر واهمه كردم!            چه‌قدر نام تو را مثل آب، زمزمه كردم!

خیال آب نبستم به جز دو دست عـمویم            اگر نگـاه به رؤیـای نهـر علقـمه کردم


سرود كودكی‌ام در خزان حادثه خشكید            پس از تو قطع امید، ای بهار، از همه كردم

نكرده هیچ دلی در هجـوم نیـزه و آتش            تحمّلی كه از آن اضطراب و همهمه كردم

شكفت غـنچۀ خـورشید از خـرابۀ جانم            همین‌كه با تو دلم را به خواب، زمزمه كردم

پدر! به داغ دل عمّه‌ام، به فاطمه سوگند            مرا ببخش، اگر شكوه بی‌مقـدّمه كردم!

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : نغمه مستشارنظامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

به سنگ نام تو را گفتم و به گریه درآمد            به گوش کوه سرودم تو را و چشمه برآمد

سکـوت نقره‌ای ماه را شکـست غـم دل            در آن زمان که از آن ماه بی‌کفن خبر آمد


شکست صخره از این داغ جانگداز و به یادت            به رود رود عطش با هزار چشم تر آمد

پس از تو هر گل خونین‌دلی که سر زد از این غم            به سوگ لاله‌رخان شهید، خون‌جگر آمد

به طعنه گفت بیابان به سنگ: «شرم نکردی            ز درد آبله‌پایی که خسته از سفـر آمد؟»

به گریه گفت که: «سنگم‌ ولی شکسته‌ترینم            به راه آن گل زخمی که از پی پدر آمد»

پـدر به قـافـلـه‌سـالاری آمد از سر نیـزه            ز دست خار بیابان جهان به گریه درآمد

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : جواد محمدزمانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دشمن خـرابه را به تو آسان گرفته بود            از من هـزار بار ولی جان گرفته بود!

سر بر اطاعـت دلِ مجـنـون نهـاده بود            پـایـم اگـر كه راهِ بـیـابـان گـرفـتـه بود


حـتـی تــوانِ سـیـنـه زدن هـم نـداشـتـم            این سیـنه حـالِ شامِ غـریبان گرفته بود

در پای نـیـزه عـطـرِ تـلاوت شـنـیـده‌ام            دسـتـم صـفـای پـارۀ قـرآن گـرفـته بود

پایـم شـتـاب را به صفِ بوته‌های خار            از تـازیـانـه‌هـای شـتـابـان گـرفـتـه بود

ایـنجـا بـه انـتـظـارِ دلـم طـعـنـه می‌زند            چوبی‌كه بوسه از لب و دندان گرفته بود

عمرم به قدرِ سورۀ كوثر مجال داشت            آری سه آیه بود كه پـایـان گـرفـته بود

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

امشب که با تو انس به ویران گرفته‌ام            ویـرانه را به جـای گـلـسـتـان گرفته‌ام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را            بر روی دست خویش چو قرآن گرفته‌ام


پـاداش تـشـنـه‌کـامی و اجـر گـرسنگی            گل بوسه‌ای‌ست کز لب عطشان گرفته‌ام

از بس که پا برهنه به صحـرا دویده‌ام            یک باغ گـل ز خار مـغـیـلان گرفته‌ام

بر داغ‌دیـده شـاخـۀ گـل هـدیـه می‌برند            من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته‌ام

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد علی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سلام کرد و نشان داد جای سلسله را            چه بی‌مـقـدمـه آغـاز می‌کـنـد گـله را

نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی            بهانه کرد فـقـط طعـنه‌های حرمله را


نگاش چونکه به رگ‌های نامرتب خورد            نکـرد شِکـوه و پـوشـاند زخـم آبله را

ز استلام لب و خیزران شکایت داشت            از اینکه چوب، رعایت نکرد فاصله را

سبب چه بود که هنگامۀ ورود به شام            نـمی‌شـنـیـد صـدای بـلـنـد هـلـهـلـه را

و در ازای دو تا بـوسه داد جانش را            ندیـده چـشم کسی اینچـنین معـامله را

: امتیاز
نقد و بررسی

داستان افتادن حضرت رقیه از ناقه و رفتن زجر در بیابان ها به دنبال او در هیچ مقتل معتبری نیامده و صحیح هم نیست و همانگونه که علما و محققین علامه شهید مطهری، محدث نوری و .... در کتب حماسه حسینی  ج ۳ ص ۲۵۵؛ لؤلؤ و مرجان ص ۱۶۲؛ مقتل تحقیقی ص ۱۷۸ گفته و نوشته اند این موضوع از تحریفات عاشوراست؛ لذا بیت زیر حذف شد، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

کشید زجر، هم از دست زجر هم پایش            شبی‌که گم شد و گم کرده بود قافله را

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : محسن عرب خالقی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

با تـیـغ اشـک بر همه می‌تـازم ای پدر            من با غـم تـو هـیچ نـمی‌سـازم ای پـدر

این مدتی که مـانـده به پـایـان عمر من            باید به گـریـه بـر تـو بـپـردازم ای پدر


صد بار خورده‌ام به زمین بین این مسیر            تـا پـرچـم غـم تـو بـر افـرازم ای پـدر

رفتی به روی نیزه و سر خم نکرده‌ای            در روز حشر هم به تو می‌نازم ای پدر

روزی که زنده می‌کـند اسلام را غـمـم            ایـمـان می‌آورنـد بـه اعـجـازم ای پـدر

اطناب رنج‌های تو را جای شرح نیست            در شعر غـصه‌هـای تو ایجازم ای پدر

هر بار خواست جان بپرد از حصار تن            سنـگـی زدنـد بـر پـر پـروازم ای پـدر

از اسب خورده‌ای به زمین حق بده که من            خـود را ز روی ناقـه بیـنـدازم ای پدر

اینگونه که بـریـده سرت را، نمی‌شود،            بر گـردن تو دسـت بـیـانـدازم ای پـدر

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی مقدم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن قالب شعر : غزل

در پِی‌ات چهل منزل، سخت جستجو کردم            از قـفـایِ هر نـیـزه با تو گـفـتگو کردم

سایـه‌ات ز روی نِی، بوده بر سرم بابا            هر کسی یتیمم گفت، سوی نیزه رو کردم


بعد عصر عاشورا، غصه آنقَدَر خوردم            خنده در دهانم مُرد، گریه در گلو کردم

کُهنه معجرِ خود را، ای پدر به سر دارم            زیر ضربِ سیلی هم، حفظِ آبرو کردم

پهلوی پُر از درد و، صورت ورم کرده            آیه آیه کـوثر را، شرحِ مو به مو کردم

از جـفـای این دنیا، آنـقـَدَر کـشـیـدم‌ که            مثل مـادرت زهـرا، مرگ آرزو کردم

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : سیدمحسن حسینی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

تو هستی باغبان و من گل نیلـوفرم بابا            هنوزم تو پدر جان‌ منی، من دخترم بابا

طَبَق "بیت" و سر تو "کعبه" و من گرم اعمالم            نشسته من طوافم را به جا می‌آورم بابا


چه آمد بر سر چشمم، سرت را تار می‌بینم            به سختی باز و بسته می‌شود چشم ترم بابا

مرا هم ای پدر مانند زهرا با لگد کشتند            چگـونه درد پهـلـو را تحـمـل آورم بابا

سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ می‌خواهم            ببین ناز اجل با قیمت جان می‌خرم بابا

قـدم برداشتـن‌هایم به مثل مـادرت باشد            به مثل پیـرها محـتاج دیـوار و درم بابا

ز بس دیرآمدی ای قبله، رو به قبله‌ام کردند            به روی مـاه تو باشد نـگـاه آخـرم بـابـا

بُوَد پیدا ز رگ‌هایت سرت را بد جدا کردند            خـبر دارم ولی هـرگز نیـاید بـاورم بابا

: امتیاز
نقد و بررسی

در روایات معتبر از جمله کتاب کامل بهایی ه اولین بار موضوع شهادت حضرت رقیه در آنجا ذکر شده است سن حضرت چهار ساله ذکر شده است و این سن معتبر است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ می‌خواهم            ببین ناز اجل با قیمت جان می‌خرم بابا

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : وحید عظیم پور نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آسـمـانت سـرخ امـا آسـمـان من کـبـود            بـعـد تو بـابـای خـوبـم آسمان آبی نبود

من تو را می‌خواستم دیدم تو با سر آمدی            آمدی جانم به قربانت ولی دیگر چه سود


داغ سنگین تو قد کوچک من را شکست            بعد تو یا در رکوعم دائماً یا در سجود

فکر کردم بعد تو من را مدینه می‌برند            نامسـلـمـانـان مـرا بـردنـد بـازار یهـود

با عمو عباس می‌گویم چه آمد بر سرم            شاید اخمی کرد از نیزه به شمر بی‌وجود

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : علی مقدم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

چنان از غـم دوری افـسـرده بودم            که از داغِ تو سخت پـژمرده بودم

سپـر گر نـمی‌کرد عمه خودش را            همان عـصر روز دهم مُرده بودم


فقط خون دل بود و اشک دو دیده            غذایی اگر هم که من خورده بودم

گـرسـنه نخـفـتـم شـبی در اسـارت            که هر شب پدرجان، کتک خورده بودم

حسابـش ز دسـتم برون گشته آخر            که من اینـقـدَر زخم نـشمرده بودم

حلالم کن امشب اگر شکـوه کردم            دلــم تـنـگِ تـو بـود، آزرده بــودم

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت            آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت

آن شب قدری که شمع جمع مشتاقان شدی            تا سحر خاکستر پروانه بوی گل گرفت


من که با افسون گفتار تو می‌رفتم به خواب            از لبت گل ریختی افسانه بوی گل گرفت

گرچه لب‌های تو را بوسید جام شوکران            از نگاهت ساغر و پیمانه بوی گل گرفت

پرده از آن حُسنِ یوسف چون گرفتی، خاطرم            بوی ریحان بهشتی یا نه بوی گل گرفت

بر سرم دست نوازش تا کشیدی چون نسیم            گیسویم عطر محبت، شانه بوی گل گرفت

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : محمدعلی بقایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هـرگـز نـمـی‌روم پـی دلــدار دیـگـری            خار است در کـنار تو هر یار دیگری

چون مصطفی که بر سر زانو تو را نشاند            بـر زانـویت مرا بـنـشـان بـار دیگـری


خاری کشیدم از کف پا و دوباره رفت            در پـای غـرق آبـلـه‌ام خــار دیـگــری

از کـوچه‌ها که می‌گـذرم بـاز می‌رسـم            با اضطـراب و گریه به بازار دیگری

شلاق و ضرب سیلی و از حال من مپرس            آزار دیـــده‌ام پــس از آزار دیــگـــری

تنها به زخـم گـوشۀ چـشـمم نظـر نکن            دارم کــنـار زخــم سـر آثــار دیـگـری

حاشا نمی‌شـود اگر این چـشـم‌های تار            مانـده به زیر معـجـرم اسـرار دیگری

از نیزه دیده‌ای چه گذشته است بر سرم            بی‌فـایـده است نـزد تـو انـکـار دیگری

بعد از کـشیـده ضربۀ بسـیار می‌خورم            تا می‌خورم دوبـاره به دیـوار دیگـری

خوب است این که آمده‌ای کم نمی‌شود            از گـیــسـوی رقــیـۀ تـو تـار دیـگـری

زخـم سرم شـمرده شد از زخـم‌های پـا            رو می‌کـنـم بـرای تو طـومـار دیگری

زجر است مثل قنفذ و خولی مغیره است            هر خار خـشک نائب مـسـمار دیگری

حـالا کـه دیـر آمـده‌ای بـیـشـتـر بـمـان            یعـنی زمـان به من بـده مقـدار دیگری

همراه خود مرا ببر از این خرابه شهر            امـشـب حـوالـه‌ام نــده دیـدار دیـگـری

جز آیۀ صلابت و توحید و صبر نیست            در چـشـم کـوثـر تو نـوشـتـار دیگـری

یک شهر یک طرف من غمدیده یک طرف            جـز سیـلـی‌ام نـبـود طـرفـدار دیگــری

وقتی که مانده از تو دو زخم لب از لبم            جز بـوسـه بر لـبت نـرسد کار دیگری

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بی‌تو پنهان کردن بغض گلو مشکل شده           زندگی دور از تو و دور از عمو مشکل شده

گریه کردم! آمدی با «سر» خدایا حاجتم           شد برآورده، اگر چه آرزو مشکل شده


جانِ من بابا کجا بودی که مویت سوخته؟!           دست بردن بین مویَت؛ موبه مو مشکل شده

عمه زینب تـازیـانه خورد جای ما همه           نا ندارم! گـفـتنِ راز مـگـو مشکـل شده

می‌گذارم این سرت را آنطرف پهلوی خود           چون برایم دیـدنِ از روبرو مشکل شده

می‌کشم دست کبودم را به روی صورتت           بوسه بر پیشانی و زخمِ گلو مشکل شده

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن داستان افتادن حضرت رقیه از ناقه و فرستادن زجر به دنبال ایشان و ... حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زجر بسکه بر دهانِ من زده با پشتِ دست           زخم بر لب دارم و این گفتگو مشکل شده

سنگ خورده روی چشمانم سرِ بازار شام           تار می‌بـینم! برایم جـستجـو مشکل شده

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن عسکری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بهشت نوری و سرشار از ریاحینی            نسیـم عـطر دل‌انگـیز عود سیـمینی

به لفـظ سادهٔ عـامی تو شـاه‌بـانـویی            به لفظ غامض عرفان مُنیَ‌المُحبیّنی


و در کلام و به منطق تمام تمجیدی            به لفـظ فـلـسفـه‌دانـان تمام تحـسـینی

شهیده! وارث مکسور ضلعها! خاتون!            امـام و اســوهٔ آزادگی و حـق‌بـیـنی!

تو شـاعـرانه‌تـرین آیـه‌های تلـمیحی            به بیت‌بیت غـزل‌های ناب تضمینی

تـجــسـم هـمـهٔ آیــه‌هــای ایــمــانــی            تمام معنی حُب، شاهد «هلِ الدّین»ی

فـقـیـه شــارح اُمُّ‌الـکـتـاب عـشـاقــی            که واژه واژه به توضیح و بسط و تبیینی

سه ساله جلوه‌ای از زینب علی هستی            چنین که زِینِ اَبی، بر حـسین آذینی

به دستِ بسته زینب سپر نه تنها، که            به دستِ بـسـته زینُ العِـباد زوبیـنی

هـماره نام بـلـندت نـوای ایـتام است            و دین مشـتـرک دخـتران غـمگـینی

صـدای خـسـته هر دخـتر رُواندایی            نـوای دخـتـرکـان یمن، فـلـسـطـیـنی

به خـواهـران بـرادر نـدیـده مدت‌ها            انیس و سنگ صبوری، امید و تلقینی

نـمـاد عـاقـبت گـریـه‌های هـجـرانی            تمام غـبطـه پـروانـگـان ز دیـریـنی

که گشت بر سر تو آسیای دوران و            به هر جفا که شد اما تو سنگ زیرینی

تو فاطـمی نـسبی جلـوهٔ شب قـدری            تو برتر از همه القـابی و عـنـاوینی

زبان الکن من را ببـخـش ای بی‌بی            بلد نبودم از این بیـشتر که می‌بـینی

اشـارتی که خـرابم، شوم خـرابـاتی            شبی زیارت دلبر به خواب نوشینی

بُوَد که جان بـسـپـارم شـبـیه تو بانو            به پای بوسی او عاقبت به شـیرینی

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

نـويد وصل پـدر را به كاروان می‌داد            به مـاه، ماهِ سـر نـيزه را نشان می‌داد

رقــيــه تـولـيت آسـتـانِ رأسِ شـريـف            به مـاه، اذن زيارت در آسـمان می‌داد


هزار حوريه از چادرش زمين می‌ريخت            اگر كه چادر خود را کمی تكان می‌داد

 رقـيــه دخــتــر آقـای مـهـربـانـی كـه            سرش به حامل سر نيزه سايبان می‌داد

گرسنه بود، ولی از كـرامتش اين بس            به دست دشمن خود رزق آب و نان می‌داد

پدر عـقـيـق یمن را به دشمنان بخـشيد            و او النگوی خود را به ساربان می‌داد

شـبـانه از لب بـابـا كـمی شكـايت كرد            چرا كه بوسه به لب‌های خيزران می‌داد

تـوان پـاشـدنش را گـرفت سيلیِ زجر            وگرنه پيش پدر، ايـسـتاده جان می‌داد

درسـت لـحـظـۀ وصـل رقــيـه و بـابـا            بـرادرش به روی نيـزه‌ها اذان می‌داد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن و یا تحریفی بودن مطالب و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تدلیس یا تحریف سخان ائمّه؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید زیرا قصه دزدیدن انگشتر توسط ساربان و ... مستند نیست

پدر عـقـيـق یمن را به ساربان بخـشيد            و او النگوی خود را به ساربان می‌داد

مدح و شهادت حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها

شاعر : ﮐﻤﯿﻞ کاشانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ریحـانـه‌ای که غـنچۀ نشکـفته پرپری            یــاس بـهـشـتـی چـمـنـسـتـان کـوثـری

وقـتی که راه می‌روی انـگـار فـاطـمه            وقتی که حرف می‌زنی انگار حیدری


آئـیــنـۀ شــهــود در ابـعــاد کـوچـکـی            عشق و حیا و عاطفه از پای تا سری

هـمـسنگـر حـماسه زینب به شام شـوم            پـــیـــروز آن مــبــارزۀ نــابــرابــری

فـرقـی نـمی‌کـنـد پـسـر و دخـتـر شـما            چـونـان بـرادرت عـلـی اکبر دلاوری

بـر مــأذن بـلـنـد حـقـیـقـت الـی الابــد            فـــریـــاد عــاشـقــانــۀ الـلـه اکــبــری

با سیل اشک و شعـلۀ جانسوز آه خود            ویـرانـگــر بـنـای فـریب سـتـمـگـری

نـیـلی شد ارغـوانـی رویت اگـر، ولی            چشم خزان به دور، هـمیـشه معطری

کهـنه نمی‌شود به خـدا روضه‌های تو            در ســیـنـه‌هـا شــرارۀ داغ مـکــرری

: امتیاز